ایران آزاد
ایران آزاد
می گویند روزی گشت ارشاد جلوی یک خانم را می گیرد و به وی می گوید: «خانم لباسهای شما مُحرک است» و خانم در پاسخ می گوید: «حاج آقا لطفا بفرمایید که شما چه می خورید تا من در غذای شوهرم بریزم»!
حالا معلوم نیست که حضرت آغا چه می خورند که در سن 78 سالگی، دوچرخه سواری بانوان موجب جلب نظرشان می شود!
اینکه ایشان قبلا در پاسخ به این استفتا چنین چیزی را ذکر نکرده بودند به این معنا نیست که وی قبلا چنین مفسده ای را نادیده گرفته اند! و لذا می توان نتیجه گرفت که قطعا، قبل از این، دوچرخه سواری بانوان موجب جلب نظرشان نمی شده است. پس لابد آنچه که ایشان در این سن می خورند بسیار موثر بوده است!

لذا پیشنهاد می شود که آنچه را که ایشان مصرف می کنند، برای افزایش نفوس مسلمین، مصرفش را بر همه مردان مسلمانِ ایران واجب گردانند تا حربه بوق های استکبار (که توطئۀ کفار و در راستای کاهش نفوس مسلمین است) را خنثی سازند!
ماجرای عذر خواهی مرتضوی از حادثه کهریزک و نیز بحث در باره کشتار مخالفین سیاسی در سال 67 از اتفاقات میمونی است که این روزها در عرصه فضای سیاسی ایران شاهد آن هستیم. البته فرض این که رویه جمهوری اسلامی در قبال برخورد با مخالفین تغییر کرده است، ناشی از خوشبینی مفرط و حتی ساده لوحی است؛ اما همین که بالاخره نظام جمهوری اسلامی مجبور شده است که در قبال کارهای انجام داده اش توضیح بدهد، هشداریست به مدیران میانی این نظام که بدانند، خوش خدمتی اربابان قدرت از مسئولیت آنان نمی کاهد و اتفاقا روزی که اربابان قدرت موقعیت خویش را در خطر ببینند، اولین قربانی آنها خواهند بود. اگر چه این موضوع در طول تاریخ مسبوق به سابقه است (که نمونه هایش را  در اواخر حکومت پهلویها دیده ایم)، اما این مدیران یا تاریخ نخوانده اند و یا گمان می برند که جمهوری اسلامی واقعا از تئوری ماکیاولی "هدف  وسیله را توجیه می کند"  فاصله دارند. شاید مرتضوی روزی می پنداشت که نظام جمهوری اسلامی هیچگاه برای رسیدن به هدف (که همان حفظ سلطه بر مردم رنجدیده ایران است)  از هر وسیله ای (از جمله فدا کردن امثال وی) استفاده نمی کند. شاید این قاضی شجاع و مدیر نمونه قوه قضائیه، که روزی می گفت: "از بالاترین مراجع نظام دستور کتبی دارم و در مورد هر اقدامی که کردم ابایی از برخورد هیچ کس ندارم"، هرگز گمان نمی برد که مانند پزشک احمدی پس از حکومت رضاشاه، یا هویدا و نصیری در اواخر حکومت محمدرضا شاه جزو اولین کسانی باشد که برای حفظ نظام قربانی می شود.
سرانجام روزی فرا خواهد رسید که نظام جمهوری اسلامی، امثال نیری و پورمحمدی و رییسی را هم که عوامل اجرای  قتل عام زندانیان سیاسی تابستان 67 بوده اند، برای عذرخواهی از مردم و بازماندگان، قربانی خواهد کرد؛ و نامه علی مطهری به پورمحمدی هنوز آغاز راه است.
به تدریج به انتخابات ریاست جمهوری و شوراها نزدیک می شویم. از هم اکنون می توان رفتار جناح تندرو حاکمیت را که مورد پشتیبانی شخص خامنه ای نیز می باشد، پیش بینی کرد.
با توجه به عملکرد شورای نگهبان و در راس آن، احمد جنتی، پیش بینی می شود که این بار با جدیت هر چه تمامتر هر گونه روزنه ای را برای ورود افراد اصلاح طلب و حتی معتدل، به رقابت های انتخاباتی ببندند. تجربه رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، حسن خمینی در انتخابات خبرگان، طیف بسیار وسیعی از اصلاح طلبان در انتخابات خبرگان و مجلس دهم و ...  بدون عواقب قابل توجه، همراه با تجربه عدم رد صلاحیت موسوی و کروبی در انتخابات 88 و عواقب سنگین آن، این بار آنها را در رد صلاحیت ها مصمم تر و گستاختر خواهد کرد.
تمدید عضویت شخص احمد جنتی در شورای نگهبان، علیرغم تنفری که عموم مردم از وی دارند و آن را در انتخابات مجلس خبرگان نشان دادند، بیانگر این است که عزم خامنه ای نیز بر حمایت تام از  همین سیاست (رد صلاحیت گسترده) می باشد.
در عرصه مشارکت مردم در فضای سیاسی کشور، به نظر می رسد که پاشنه آشیل نیروهای نسبتا مردمی و دموکرات همین عملکرد شورای نگهبان می باشد. متاسفانه در قبال این عملکرد بسیار غیر منطقی و حتی غیرقانونی شورای نگهبان، شاهد هیچ واکنشی از جانب مردم نیستیم و پیش بینی می شود که خامنه ای و اعوان و انصارش، این بار شمشیر را از رو بسته است و به صورت جدی تری از همین نقطه ضعف مردم استفاده خواهد کرد، هر چند که می داند این سیاست، بی شک وجهه اش را در طیف گسترده ای از حامیانش نیز مخدوش خواهد کرد اما با وجود این، قدرت ریسکی مشابه با سال 88 را نخواهد داشت.

اما مردم باید از هم اکنون از طریق فضای مجازی و هر گونه ابزار دیگری که می توانند، به خامنه ای و عمله و اکره اش بفهمانند که این بار در مقابل این رفتار آنها ساکت نخواهند نشست و عواقبی بسیار سنگین تر از سال 88 برای آنها رقم خواهند زد.  اگر مردم ایران بخواهند، حتی در دراز مدت و با کمترین هزینه، مسیری تدریجی و بطئی در راستای رسیدن به افق های دموکراسی بپیمایند، باید یک بار این هزینه را بدهند و در مقابل این عملکرد شورای نگهبان واکنشی شایسته نشان دهند. 
باجناق سید مجتبی خامنه ای، فرزندِ یکی از خانواده های شهیدپرور آمریکا، مدیرکل یکی از ادارات وزارت  ارتباطات و فناوری اطلاعات شد.
حداد سه دختر دارد به نام های آزاده، زهرا و بنت الهدی. زهرا خانم همسر سید مجتبی هست؛ اما شوهران بنت الهدی و آزاده خانم، طبق اظهارات خودِ آقای حداد، یکی شون پزشک هست و بورسیه از یک دانشگاه ژاپنی گرفته و سپس به آمریکا رفته است و دیگر دامادشان ازخانواده های شهید پرور آمریکاست که در آمریکا به دنیا آمده و همانجا هم بزرگ شده است! ظاهرا این آقایی که از خانواده شهید پرور هستند همین مدیر کل جدید هستند!
بنت الهدی حداد گفته است: در زمانی که در خارج از کشور بودم با وی آشنا شدم و ایشان به خاطر علاقه‌ای که به ایران و فرهنگ آن و امت اسلامی داشت حاضر شد تا رنج مهاجرت به غربت را به جان بخرد و در واقع با همسر خود به ایران بیاید و در ایران زندگی کند. بنت الهدا خانم نگفته است که به چه منظوری به آمریکا رفته است و چگونه با این خانواده شهیدپرور آشنا شده است؟! اما ایشان (روح ا... رحمانی، شوهر بنت الهدا خانم) بالاخره پاداش رنج مهاجرتشان را گرفتند!!!
برخی از صفات غالب در یک جامعه ، مبداء و منشائی در رهبران آن جامعه دارد و به قولی افراد یک جامعه شباهتی بیش از پدران خود، به رهبران آن جامعه دارند. این صفات غالب می تواند عینا در وجود رهبران موجود باشد و یا در اثر خلقیات و رفتار خاصی از رهبر ، در جامعه ایجاد شود. به عنوان مثال، تنگ نظری، بُخل و حسادت می تواند عینا از رهبران یک جامعه، در آن جامعه گسترش پیدا کند. اگر رهبران یک جامعه حسود و تنگ نظر باشند، افراد آن جامعه نیز به مرور زمان حسود و تنگ نظر خواهند شد. دسته ای دیگر از صفات عینا در رهبر و افراد جامعه مشابه نیستند اما به علت خلقیات و خصوصیاتی از رهبر، باعث ایجاد صفات دیگری در جامعه می شود. به عنوان مثال، خودرائی و استبداد (که خود ناشی از عقده حقارت است)، می تواند سبب ایجاد صفتِ چاپلوسی و تملق و دورویی و ریاکاری (آن هم به صورت گسترده) در افراد جامعه بشود.
در این ارتباط، گوگوش، در یک مصاحبه، بیانی رسا از یک واقعیتِ جامعه ایران دارد. وی در این مصاحبه می گوید:«... توی سیستم امروز ایران نمی‌دانم چرا دوست ندارند کسی از یک حدی قدش بلندتر شود. اگر بشود سرش را هرس می‌کنند. همه را یک قد می‌کنند. نمی‌گذارند حداقل آن کسانی که مورد توجه و علاقه مردم هستند بیشتر دیده شوند. نمی‌دانم چرا این دیده شدن مسئله و مشکل است...». این مسئله برای همه اقشار ملت کمابیش صادق است. حساسیت زیادی روی ایجاد محبوبیت افراد جامعه و پیشرفت آنها وجود دارد. هیچ سیاستمدار، دانشمند، صنعتگر، هنرمند، اندیشمند و نویسنده و حتی هنرپیشه ای نمی تواند و نباید از حدی جلوتر برود. چرا؟!!! بواسطه همان عقده حقارتی که در وجودِ شخصِ رهبر است، وی باید با فاصله زیادی از مردم دیگر بالاتر و برجسته تر دیده شود. لذا افرادی که دارای استقلال رای، صاحبنظر و متکی به خود هستند ، خود به خود از گردونه مناصب مدیریتی حذف می شوند و افرادی بی ریشه و زبون و دون مایه این مناصب را اشغال می کنند و بنا به همین ویژگیها، در مناصب پایین تر نیز افراد مشابهی را منصوب می کنند. و این سلسله زنجیروار تا سطح مردم عادی ادامه دارد و بنابر این از سطح مردم، هیچ شخص مستقل و صاحب فکر و اندیشه ای نمی تواند از مراحل پایین بالا رود.
در این بین اگر هم به طور اتفاقی و یا از گذشته اشخاص مستقلی، به قول گوگوش، قد کشیده اند، امروز همه عوامل خامنه ای با اشاره وی، مشغول هرس کردن آنهایند!!! هاشمی رفسنجانی، اگر چه خود ولی نعمت خامنه ایست و در مجلس خبرگان نقش تعیین کننده ای در انتخاب خامنه ای به مقام رهبری داشت، امروز باید هرس شود! میرحسین موسوی که در زمان نخست وزیری قدرتی بیش از خودِ خامنه ای داشت، و طبیعتا نمی تواند تملق خامنه ای را بگوید، باید هرس می شد. قطعا افرادی مانند محمدجواد ظریف که بواسطه مذاکرات با غربیها در بین مردم محبوبیتی بدست آورده است ، به زودی هرس خواهد شد و ... و همه اینها ناشی از بُخل، حسادت و تنگ نظری خامنه ایست که آن هم ناشی از عقده حقارت و خودکم بینی اوست.
آقای کامفیروزی ، دانشجوی شجاعی که در حضور خامنه ای از وی انتقاد کرد، شیوه انتقاد هوشمندنانه ، شجاعانه و موثر را به نخبگان جامعه آموخت. اگر این شیوه از جانب رجال سیاسی و هنرمندان و اندیشمندان و حتی وکلای مردم در مجلس و اصحاب رسانه به عنوان یک الگو به کار گرفته شود و این انتقادات به صورت متواتر ، مستقیم و یا غیر مستقیم به وی صورت پذیرد، مطمئنا وی همیشه نمی تواند در پاسخ به صحرای کربلا بزند و جواب های بی ربط دهد.
چگونه است که رهبر در مورد نام خودروی پژو پرشیا و تغییر نام آن به پارس ، یا نام خودروی مینیاتور و تغییر آن به تیبا دخالت کرد اما در مورد اقدامات مفسدانه دولت قبل که باعث به وجود آمدن غارتگرانی از قبیل خاوری ها و زنجانیها و ... شد، دخالتی نکرد؟!!! مسیر اصلی نظام چیست که نام یک خودرو می تواند در آن انحراف ایجاد کند اما فقط یک قلم دزدی به اندازه 3000 میلیارد در آن انحراف ایجاد نمی کند و بلکه باید از کش دادن موضوع هم جلوگیری شود؟

آیا توصیه به کش نیافتن موضوع دزدی 3000 میلیاردی این شایبه را ایجاد نمی کند که خودِ رهبر هم بعله؟!!!
بالاخره بحث فیش حقوقی مدیران آتشی بود که قبل از هر چیز دامن خودِ جناح راست را گرفت. البته باید روی این مسئله کار شود و رسانه ها باید بیشتر به این مسئله دامن بزنند تا دو جناح دست همدیگر را رو کنند! تا این لحظه بحث فیش حقوقی فرماندهان سپاه بد جوری کَک به تنبان آنها انداخته است. تا جایی که سایت مشرق فیش حقوقی آقای متوسلانی را که مربوط به سال 61 است، منتشر کرده است و گفته است که وی فقط 7200 تومان حقوق می گرفته است!
در این رابطه دو نکته قابل ذکر است:
  • نکته اول آنکه متوسلانی کسی بود که به همراه عده ای دیگر توسط حضرتِ آغا! (خامنه ای) برای جنگ با اسرائیل به لبنان اعزام شده بود و این کار به دور از اطلاع دولت و رهبری و فرماندهی کل قوا صورت گرفته بود و پس از آنکه خمینی از این کارِ خامنه ای مطلع شده بود شدیدا وی را مورد عتاب قرار داده بود و معترض وی شده بود و دستور داده بود که همه نیروها سریعا به ایران برگردند. این  تنها گوشه ای از بصیرت و دوراندیشی حضرت آغا بود که درست در زمانی که ایران با عراق به طور مستقیم و با جهان عرب و آمریکا بطور غیر مستقیم در گیر جنگ بود، ایشان قصد داشت با اینکار خود یک جبهه جنگ مستقیم دیگر (جنگ با اسرائیل) را بگشاید که معلوم نبود اگر خمینی ممانعت نمی کرد سرنوشت این کشور به کجا رسیده بود!!!
  • نکته دوم در رابطه با فیش حقوقی شهید متوسلانی است که همه می دانند در آن تاریخ، کلیه پاسداران فاقد درجه بودند و حقوق یکسانی دریافت می کردند که برابر بود با 2500 تومان! حال معلوم نیست که شهید متوسلانی چگونه در حدود سه برابر بقیه حقوق می گرفته است! لازم به ذکر است که در آن تاریخ بسیاری از مدیران بلند رتبه دولتی نیز کمتر از این مبلغ حقوق می گرفتند.

در باتلاقی فروافتاده اند که هر چه دست و پا می زنند بیشتر فرو می روند! آسمان و ریسمان را به هم می بافند که بگویند فیش حقوقی فرماندهان سپاه آنچنان هم زیاد نیست و با هر عملی خود را ضایع تر می کنند!
شرفیابی خامنه ای به دیدار امام زمان!!!

در سال 89 جناب آقای صدیقی که به تازگی امام جمعه موقت تهران شده بود، در جلسه ای در حضورِ خودِ آغا مدعی شرفیابی وی به دیدار امام زمان شده است!!! در لینک زیر مطلب را ببینید!!!
واقعا اینها چقدر مردم را احمق فرض کرده اند؟
حضرت آغا هم مثل اینکه از این چاپلوسان بدش نمی آید. رویش یافتگان بعد از انقلابند دیگر!!!
برای انتشار فیش‌ حقوقی معذوریت حفاظتی داریم!!!

بحث  فیش های حقوقی، بحث بسیار جالبیست که باز شده است و البته اظهارات برخی افراد در این باره بسیار جالب تر!
در این ارتباط بحث فیش های حقوقی سرداران سپاه شنیدنیست! مسئول روابط عمومی سپاه فرموده است که: « برای انتشار فیش‌ حقوقی معذوریت حفاظتی داریم»!!!
انگار که فیش حقوقی یک اسلحه استراتژیک است که اطلاعات آن نباید لو برود؟
یعنی اینها مردم را این قدر احمق فرض کرده اند؟! یا شاید قیاس به نفس فرموده اند! چرا باید طوری رفتار کنیم که هر غلطی که خواستند بکنند و بعد هم قضیه را اینگونه ماستمالی کنند؟!
البته ایشان در ادامه افاضه فرموده اند که: «همان طورکه مقام معظم رهبری گفتند، موضوع فیش‌های حقوقی تهاجم به ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب است.» به عبارتی ایشان از شیوع بحث فیش های حقوقی به طور کلی، و سرایت این بحث به فرماندهان سپاه به طور اخص، ناراضیند. اگر فرماندهان سپاه زیاد حقوق نمی گیرند چرا ایشان از اعلام آن نگرانند.
واقعا که از اظهارات این نوابغ، مرغ پخته هم خنده اش می گیرد!
هرچند که وضعیت موجود در ایران و سیستم حکومتی آن، هیچ قرابتی با وضعیت ایده آل ندارد اما به نظر می رسد که فعلا راهی بهتر از اعتراض مدنی برای اصلاح وضعیت کشور وجود ندارد. بر سر این موضوع بحث و جدل های فراوانی شده است و حتی منتقدین این نظر در بسیاری موارد استدلال  های ظاهرا منطقی ای دارند. اما به دلایل روشن وتجربه شده، انقلاب و خونریزی و جنگ های داخلی نمی تواند آینده ای روشن برای این کشور رقم بزند. آنچه مسلم است، پس از جنگ و خونریزی طبقه ای حاکم خواهد شد که سفاکتر، خونریزتر و بیرحم تر باشد. منتقدین می گویند که از این بدتر هیچ نظامی نمی تواند باشد؛ اما با اندکی تامل می توان دریافت که بالاخره بدتر از هر بدی هم می تواند وجود داشته باشد. حتی همین آخوندها هم درجات متفاوتی دارند. بدتر از نظام موجود، می تواند حکومتی مانند داعش باشد. اگر امروز در ایران قرار باشد با جنگ و خونریزی حکومتی جدید حاکم شود، آن حکومت چیزی بهتر از داعش نخواهد بود.
متاسفانه جامعه امروز جهانی دیگر دارای آن جوّ آرمان گرایانه ای که در قرن بیستم شاهد آن بودیم، نیست. جو جامعه جهانی امروزه بیشتر فردگرا، منفعت طلب و سودجویانه شده است. دیگر شعارهای آرمانگرایانه احساس جامعه را برنمی انگیزاند؛ و جامعه ایران هم متاسفانه از این توصیف مستثنی نیست و البته این خود می تواند دلیلی محکم تر بر این باشد که در صورت بروز خشونت و جنگ، گروهی پیروز خواهد شد که به هیچ اصلی پای بند  نباشد و به مراتب سفاکتر از دیگر گروه ها باشد.
لذا به  نظر نگارنده باید در جستجوی راه هایی به جز جنگ و خونریزی بود تا این حکومت به مرور با یک نظام دموکرات و مردم سالار جایگزین شود؛ هر چند که این فرآیند شاید زمان بر و طولانی باشد. اما راه های غیرخشونت آمیز می تواند و البته باید فعالانه تر، مبتکرانه تر، تهاجمی تر و هوشمندانه تر باشد. باید از ابزارهای جدید بهره جست. به همان دلایلی که ذکر شد، طرفداران این نظام نیز در روش خود منفعت طلب و فرصت طلب اند و به محض اینکه احساس خطر کنند زیر پای این نظام را خالی می کنند. ضمن اینکه به دلیل رفاه زدگی و روزمرگی، دارای هیچ گونه خلاقیتی نیستند.