ایران آزاد
ایران آزاد
واقعا این آقایان مصداق واقعی این ضرب المتل هستند که می گوید«گربه را به هر طریق که پرتاب کنی با چهار دست و پا به زمین می آید». مگر همین آقایان و دوستانشان نبودند که از صدها میلیارد دلار درآمد نفتی کشور، ریاالی صرف سرمایه گذاری صنعتی نکردند و سرمایه کشور را با خرید کالاهای مصرفی و بنجل چینی و ... به باد دادند؟ مگر همین آقایان نبودند که ایرانیان را حتی لایق ساخت دستشویی هم نمی دانستند و طرح واگذاری ساخت دستشویی به شرکت­های اسپانیایی را در برنامه داشتند؟!!! مگر در زمان زمامداری دوستان همین فضلا نبود که بسیاری از کارخانجات قدیمی به بهانه قدیمی بودن تکنولوژی از چرخه تولید خارج شدند و هیچ کارخانه جدیدی را جایگزین نکردند؟ جند کارخانه قند در سراسر کشور تعطیل شد و به جای آن میلیاردها دلار شکر بدون عوارض گمرکی وارد کشور شد؟ طرح نیشکر هفت تپه که گفته می شد کشور را در تولید قند و شکر و ... خودکفا می کند، پس از ده ها سال به کجا رسیده است و چه کسانی چنین پروژه هایی را عقیم کردند؟ در دوران دولتِ حاج محمودشان (که مصباح‌یزدی امام‌ زمان(عج) را در حال دعا برای احمدی‌نژاد معرفی کرده بود و رهبرشان نظر وی را به نظر خودش نزدیک می دانست*،) کدام کارخانه جدید تاسیس شد؟ چند کارخانه تعطیل شد؟
به گواهِ آمار، در دوران ریاست جمهوری آن احمق (که آثار و تبعات اعمال وی از عواقب حمله مغولان در این کشور کمتر نبود) بیشترین و جوانترین و کارآمدترین نیروی کاری در این کشور وجود داشت که علیرغم درآمدِ افسانه ای کشور، به دلیل بیکاری و عدم سرمایه گذاری دولت در صنایع، مجبور به ترکِ کشور و مهاجرت شدند. چرا آقای روانبخش آن زمان به فکر « تحقیر هویت ملی جوانان» نبود؟! آیا تکنولوژی ساخت دستشویی یک تکنولوژی مدرن (High tech) بود و از تولید آبگوشت بزباش بسیار پیچیده تر بود؟!!!
آقای روانبخش! جنابعالی و رهبرتان باید بدانید که ملت ایران احمق نیستند. رهبرتان که در همه امور (حتی در امور جزئی مانند نامگذاری یک خودرو) دخالت می کند، نمی تواند شانه از زیر بار مسئولیت خالی کند. ایشان در عواقب تصمیمات و سیاستگذاری ها و اعمال غلط و همه جنایات احمدی نژاد و امثال وی مسئول است.
_________________________________________
* پ.ن. _ کاسه لیسانِ ولایت که مشغول کشف اسرار و رموزِ بیاناتِ مرادشان هستند، در مقام پاسخ به شبهات، اخیرا کشف کرده اند که حضرت آقا نفرمودند که «نظر من به آقای احمدی‌نژاد نزدیک‌تر است»، بلکه فرمودند «نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک‌تر است»,
مهمترین دلیلی که یک جامعه را استبدادپذیر می کند، آموزه های تربیتی ای است که بر فرهنگ یک جامعه غالب است. اینکه کودکان در  مواجهه با زورگویی و زیاده طلبی برخی افراد جامعه چه عکس العملی از خود نشان دهند به میزان زیادی تحت تاثیر فرهنگ غالب جامعه است و کودکان نیز تحت تاثیر محیط خانواده و جامعه و بویژه محیط های آموزشی که در آن رشد می کنند، هستند. طبیعتا نوع مواجهه کودکان با این زورگویی ها در شکل گیری شخصیت آنان در بزرگسالی هم نقش موثری دارد. اما مواجهه کودک با زورگویی به دو عامل اساسی بستگی دارد. نخست اینکه کودک در این مواجهه چه ابزاری برای دفاع از خود دارد و دوم اینکه پس از آنکه کودک در مقابل این زورگویی در وهله اول شکست خورد، برای احقاق حق خویش چه ابزاری در دسترس دارد.
قطعا این گفته مارکس که "دین افیون توده هاست" در همین راستا بوده است. در واقع مارکس و بسیاری دیگر از جامعه شناسان چپگرا بر این باورند که فردِ دیندار در مواجهه با شکست از صاحبان قدرت، مقداری از عقده های درونی خویش را با دعا بیرون می ریزد و هرچند که ظاهرا آرامتر می شود اما آن انرژی محبوسی که می تواند در مقابله با صاحبان قدرت و سرمایه به یک انفجار بیانجامد و آنها را نابود کند، بدینوسیله با دعا کردن و آرام شدنِ فرد، از بین می رود. از طرفی آموزه های دینی به فرد می گوید که خداوند بر همه چیز ناظر است و روز قیامت ظالم را مجازات می کند که این نیز خود به مثابه یک آرامبخش افیونی فرد را از مبارزه باز می دارد.
حال ببینیم که جامعه امروزی ایران در مقایسه با گذشته در چه بستری رشد کرده است و مواجهه جوانان امروزی با استبداد چگونه خواهد بود و آیا می توان امید داشت که در آینده صاحبان قدرت را مجبور به کنار گذاشتن خویِ استبدادی بکنند؟
نسل سالمند ایران در یک بستر فرهنگی مذهبی رشد کرده است و مذهب برای آنان همان نقش افیون را در مواجهه با استبداد داشته است که هر چند این نقش برای جوانان کمرنگ تر شده است اما متاسفانه کاهش این نقش چندان قابل ملاحظه نبوده است. نسل جوان هر چند که مانند آبا و اجداد خود مذهبی نیستند اما متاسفانه همچنان این نقش افیونی مذهب در بین آنها باقی مانده است. مسئله دیگری که ناامیدکننده است این است که نسل جوان خودمحورتر از نسلهای گذشته است و به قولی به فکر کشیدن گلیم خویش است و به منافع جمع کمتر توجه می کند و این خود باعث می شود که به راحتی توسط صاحبان قدرت کنترل پذیر شوند. از طرفی نسل جوان در مقایسه با نسل های گذشته به شدت از آرمان گرایی هم فاصله گرفته است که این نیز می تواند انسان را استبدادپذیرتر کند.
اما آنچه که امیدوارکننده است یکی این است که نسل جوان مانند گذشتگان کمتر به سرنوشت و "قسمت" معتقد است و نیز نسبت به گذشتگان بیشتر با نقش انقلابیگری مذهب در مقابله با ظلم (جنبه های مثبت مذهب) آشنا شده است. مسئله امیدوار کننده دیگر این است که نسل جوان بیش از گذشتگان با مبانی حقوق بشر آشنا شده است. در نهایت اینکه به مدد تکنولوژی ارتباطات و افزایش سطح سواد و معلومات توانایی های بیشتری در مبارزه با استبداد دارد.

لذا به نظر می رسد که صاحبان قدرت سیاسی در ایران، در راستای اشاعه استبداد، آب در هاون می کوبند. آنها باید بدانند که بخش وسیعی از طرفدارانشان مانند گذشتگان به آنها وفادار نیستند و اگر امروز مجیز آنها را می گویند فقط به دلیل برخورداری از منافع اقتصادی و اجتماعی بیشتر است و نه به دلیل اعتقاد راسخ به اعتقادات و پذیرفتن منش مستبدانه آنها، و لذا در بزنگاه تاریخی، آنگاه که این صاحبان قدرت به پشتیبانی طرفدارانشان نیاز دارند، آنها را تنها خواهند گذاشت. رهبران سیاسی جامعه باید بدانند که امروزه تنها راه حکومت کردن بر مردم، حکومت بر دلهای آنهاست که آن هم با استبداد امکان پذیر نیست.
جمعهء ساکت*
جمعهء متروک
جمعهء چون کوچه های کهنه، غم انگیز
جمعهء اندیشه های تنبل بیمار
جمعهء خمیازه های موذی کشدار
جمعهء بی انتظار
جمعهء تسلیم
خانهء خالی
خانهء دلگیر
...
خاطرات روزهای جمعه و دلگیر بودن عصرهای آن، برای بسیاری از مردم، از دوران کودکی تا بزرگسالی ادامه دارد. عذابِ اندیشیدن به کارهای عقب مانده و مشق های نوشته نشده مدرسه در دوران کودکی و رو به اتمام بودن تعطیلات و نزدیک شدن به صبح شنبه و صف مدرسه و ... با خاطره عصر جمعه در هم آمیخته شده است و به نوعی نسبت به عصر جمعه شرطی شده ایم. برای ما کودکان دهه چهل و پنجاه، شیرینی خاطرات روزهای جمعه خلاصه می شد در اذان ظهر جمعه موذن زاده و قصه ظهر جمعۀ رادیو و پس از آن برنامه کودکِ تلویزیون(که همراه بود با یکی از سریال های پینوکیو و یا سندباد و یا گالیور و ...) و پس از آن فیلم سینمایی و ... تا اینجای کار خوب بود اما پس از پایان فیلم سینمایی عذاب عصر جمعه شروع می شد تا پایان شب و حتی صبح شنبه!
خلاصه اینکه قسمتی از دلگیر بودن عصر جمعه ناشی از شرطی شدنمان با خاطراتِ پایانِ خوشی های یک روز تعطیل می باشد.
این دلگیر بودن عصر جمعه ها مدت زمانیست که با خواندن اخبار مربوط به خطبه های نماز های جمعه و دقایقی خندیدن و تفریح کمی برطرف می شود! ائمه جمعه امروزه موفق شده اند که این دلگیر بودن عصرهای جمعه را تا حدودی برطرف کنند!
قسمتی از بیانات لطیفه وارِ ائمه جمعه را در خطبه های امروز (هفدهم دیماه 95) در زیر بخوانید:

*شعر از فروغ فرخزاد
چند سال پیش در محل کار ما، مدیرکل اداره به پست بالاتری ارتقا یافت. از قرار معلوم، از آنجا که این تغییر پست ناگهانی بود، چند روزی اداره ما بایستی بدون مدیرکل اداره می شد؛ که چنین نیز شد. درست در روز اولی بود که مدیرکل اداره ما رفته بود سر پست جدیدش و بین همکاران ما بحث سر این بود که آیا مدیرکل جدید اداره ما کی خواهد بود. هر کسی حدس و گمانی می زد. یکی می گفت معاون پشتیبانی مدیرکل جدید خواهد شد؛ دیگری می گفت معاون فنی و برخی می گفتند از یک اداره دیگر شخص جدیدی خواهد آمد و بالاخره هر کسی حدسی می زد. در اتاق خود نشسته بودیم که یکی از کارمندانِ جُزء از اداره مجاور آمد به اتاق ما. همکاران شروع به احوالپرسی کردند. یکی از دوستان به آبدارچی سفارش چای داد و همکار اداره مجاور هم نشست و شروع به صحبت و بحث شد از هر دری! در بین صحبت ها یکی از همکاران از کارمند اداره مجاور پرسید که شما نمی دانید که مدیرکل جدید کی خواهد بود و همکار اداره مجاور خیلی جدی پاسخ داد: «من اطلاع دقیقی ندارم، اما من نخواهم بود»
به عبارتی این کارمند اداره مجاور خواسته بود بگوید که اگر چه من مدیرکل نخواهم شد اما در حد مدیرکلی هستم و لیاقت و توانائیش را دارم!

این آقای بادامچیان حتی در حد آن کارمند جُزء اداره مجاور ما هم نمی فهمد که چگونه ادعا کند که من هم در حد رئیس حمهوری هستم! جل الخالق!
گروه شورشی ظفار در استان ظفار از کشور عمان طی سال های 1962 تا 1975 با حکومت مرکزی عمان در جنگ بود. این جنگ در نهایت با مداخله کشور  های ایران و انگلیس و ... به نفع حکومت مرکزی پایان یافت.
گروه های معاند، عمدتا گروه هایی چپگرا و دارای گرایش های مائوئیستی بودند و توسط حکومت های چین و یمن جنوبی و ... حمایت می شدند.
امروز نیز گروه داعش با حکومت های عراق و سوریه در جنگ است. جدول زیر مقایسه ای بین این دو جنگ، از نظر گروه های درگیر و کشورهای حامی طرفین ارائه می دهد.  

گروه های در گیر جنگ
کشور عمان با شورشیان ظفار
گروه داعش با کشور سوریه
کشور های حامی حکومت مرکزی
ایران، انگلیس، امارات، اردن و ...
ایران ، روسیه
کشورهای حامی شورشیان
چین، یمن جنوبی، اتحاد جماهیر شوروی
عربستان ، قطر، انگلیس، ترکیه و ...

اگر دخالت ایران و روسیه در سوریه، دخالت در امور داخلی یک کشور است، پس دخالت بریتانیا و شاه ایران در عمان نیز دخالت در امور داخلی عمان بایستی محسوب می شد و به همین دلیل محکوم. اگر این دخالت به دلیل تقاضای حکومت مرکزی مشروع محسوب می شد که امروز نیز دخالت روسیه و ایران هم به همان دلیل مشروع است.
اما امروز می توان دخالت عربستان و کشورهای غربی در سوریه را دخالت در امور داخلی یک کشور دانست که از نظر عرف بین المللی محکوم است. ضمن اینکه رفتار گروه داعش بسیار غیر انسانی و مغایر با اصول بین المللی می باشد و کل جامعه بشری امروز باید در راستای مقابله با این گروه وارد عمل شوند.
لذا رفتار مضحک غربی ها و بخصوص انگلیس، و واکنش آنها در مقابل این گروه تروریستی برای نگارنده کاملا نامفهوم و غیر منطقیست.

اما آنچه که به ما ایرانی ها مربوط می باشد، اگر حمایت ایران از حکومت مرکزی سوریه محکوم باشد، به طریق اولی دخالت شاه در عمان نیز محکوم بود. اتفاقا دخالت شاه در عمان اصلا توجیهی نداشت چرا که در گیری بین یک گروه داخلی در عمان با حکومت مرکزیشان بود. اما داعش که امروزه در سوریه با حکومت مرکزی در جنگ است، دشمن شماره یک خود را ایران می داند و بدین لحاظ یک توجیه برای ایران وجود دارد که در سوریه برعلیه این گروه تروریستی مبارزه کند.
پیشنهادات گوگل ، سعید طوسی
محمد گندم نژاد ، سعید طوسی
محمد گندم نژاد معروف به سعید طوسی







ماجرای سعید ها در جمهوری اسلامی موضوع جالبیست! مدتها بود که هنگام استفاده از جستجوی گوگل، به محض نوشتن سعید، گوگل پیشنهاداتی از جمله، سعید مرتضوی، سعید امامی، سعید عسکر و سعید حجاریان و ... ارائه می کرد. اما اکنون باید به جناب آقای محمد گندم نژاد ، معروف به سعید طوسی ، تبریک گفت! ایشان گوی سبقت را از آقای سعید مرتضوی و سعید امامی ربوده است! با توجه به اینکه احتمالا گوگل بر اساس تواتُر جستجوی کلمات توسط کاربران، این پیشنهادات را ارائه می کند، می توان نتیجه گرفت که جستجوی نام سعید طوسی (و احتمالا ماجراها و اخبار مربوط به وی) برای مردم بسیار بیش از موضوعاتی نظیر سعید مرتضوی و سعید امامی و ... جالب است. این می تواند ناشی از این باشد که فسادهای مالی و قتل خبرنگاران و ماجراهای کهریزک (مربوط به سعید مرتضوی) و قتل های زنجیره ای (توسطِ سعیدِ امامی و همکارانش) و ... برای مردم ایران دیگر عادی شده است! اما آلوده بودنِ یک قاری قرآن (آن هم به چنین فسادی) در ایران بسیار بدیع و تازه می باشد که باید به پیشگاهِ حضرت آغا، تبریک گفت! با توجه به اینکه حضرتِ آغا از سیاه نمایی و کِش دادنِ امور خوششان نمی آید، لذا ما در اینجا یک عکس با پیراهن سفید از جتابِ سعیدِ طوسی (در کنار یکی از طعمه هایش) قرار می دهیم! که البته احتمالا ایشان شلوارشان «کِش» ندارد! و لذا حضرتِ آغا، ولی مسلمینِ جهان، رهبر معظظظظظم، جنابِ خامنه ای ، لازم نیست از بابت « کِش یافتن » یا « کِش دادن » ابدا هیچ گونه نگرانی به دل راه دهند!
ضمنا یادآوری می شود که نگارنده پس از نوشتن این مطلب واقف گشت که نقل چنین اخباری، چه به لحاظِ قانونی و چه به لحاظِ شرعی، جرم و گناه است.  لذا ما حرفمان را پس می گیریم و از شما خواننده گرامی می خواهیم که هرچه در این باره شنیده اید و یا خوانده اید، از ذهنتان پاک کنید تا شریک جرم نباشید. ضمنا حتی به آن فکر هم نکنید چونکه فکرِ انجام سیئات نیز اگر چه سیئه نیست، اما مذموم است و موجب می گردد که اگر هم در صف بهشتیان قرار بگیرید در رتبه های پایین تر جای خواهید گرفت.
یکی از دوستان، که با الفبای سیریلیک و رسم الخط تاجیکی آشناست، لینکِ وبسایت دانشگاه تکنیکی تاجیکستان را برایم ارسال کرد و گفت که در بخشِ خبرهای دانشگاه، خبرِ اول مربوط به ماجرای سعید طوسیست!
باز گردانده متن خبر به صورت تحت الفظی به شرح زیر است:

قاری معروف قرآن، در «بچه بازی» متهم شد.
محمد گندم نژاد، معروف به سعید طوسی، یکی از قاریان معروف بین المللی قرآن، به آزار و اذیت جنسی متهم شده است. تعدادی از شاگردان او اعلان کرده اند که در چند سال قبل از طرف او مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته و دعوایشان (شکایتشان) در گذشته بی جواب مانده بود.
سخنگوی دفتر قوه قضائیه ایران، محسنی اژه ای آخر هفته گذشته گفت: چهار نفر علیه سعید طوسی،  46 ساله، شکایت کرده اند. وی یکی از اتهامات طوسی را «تشویق به فساد» نامید و گفت که در اول، در این مورد قرار منع تعقیب صادر شده بود اما دادگاه این قرار را بیکار(لغو) کرده است.
وی افزود پرونده این قاری معروف برای مشورت به یکی از قاضیان با دیانت و باتجربه سپرده شده است. این مقام قوۀ قضائیه ایران در عین حال گفت" اخبار و مطالبی که در مورد این پرونده منتشر شد، جرم قابل تعقیب است و اما اثبات برخی از اتهامات کاری مشکل است. ممکن است حق با دعواگران(شاکیان) باشد، اما اثباتشان مشکل است".
یکی از دعواگران(شاکیان) گفته است که سعید طوسی دو بار به ناموس او دست درازی کرده است. به قول این دعواگر(شاکی) این حادثه تقریبا پنج شش سال پیش، زمانیکه او 12 13 سال داشت، اتفاق افتاده بود. این دعواگر(شاکی) به قول خودش، به خاطر بی آبرو نشدن خانواده روحانی، اسمش را آشکار نکرده است ولی گفته است، در ایام نورسی(نوجوانی) نزد سعید طوسی رفته و باور داشت، که مثل او دانندگانی قران برایش یاری خواهد داد.*
وی می گوید، طوسی در جریان تدریس «سوالهای بیجا» می داد و یک روز به بهانه آنکه هوا گرم است، او را به حمام عمومی برده، در آنجا به ناموسش دست درازی کرده است.
این شکایت کننده گفته است تا چند سال به خاطر بی آبرو نکردن خود و خانواده اش، در این باره لب فروبسته بود، ولی وقتی فهمید، مثل او جوانهای دیگر «قربانی نفسِ طوسی» شده اند، در این باره شکایت کرد.
دعواگر تاکید داشت "از این حادثه پنج یا پنج ونیم سال می گذرد. اما می بینم که حکومت علیه او کاری نکرده است."
او گفت با دعواگران(شاکیان) دیگر، به دادگاه چند دلیل قانع کننده، از جمله دو نامه سعید طوسی را ارائه کرده اند.
بعد از فاش شدنِ خبرِ دست داشتنِ قاری معروف در آزار و اذیت جنسی، میان طرفداران و مخالفانش بحث داغ برپا شد. یکی از کاربران خبرگزاری ایسنا از خوانندگان خواسته است که به این باور نکنند. اما یکی از کاربران توئیتر با پوزخند نوشته است که "برگزاری کنسرت با هدف های جمهوری اسلامی مخالف است، اما تجاوز به شاگردانی که قرآن می آموزند با طلباتِ(الزامات) تربیت اسلامی موافق است."
باز نشر از «آزادی»، 27ام اکتبر سال 2016  

 * البته معنی این جمله «که مثل او دانندگانیِ قران برایش یاری خواهد داد.» برای نگارنده نیز نامفهوم بود!

پ.ن.   
برگردان این متن را به الفبای فارسی به سختی انجام شد. برخی جملات را سعی کردم با استفاده از گوگل ترجمه کنم ولی نتیجه بسیار مضحک بود! مثلا  گوگل ترانزلیت «طوسی» را «نصیرالدین» و «سعید» را «ماه رمضان» ترجمه می کرد!!!

نامۀ دکتر حقدوست در خصوص لغو سخنرانی دکتر مطهری
نامۀ دکتر حقدوست 
در خصوص لغو سخنرانی دکتر مطهری 
در سیستم بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ایران، برخلاف همه جای دنیا، بخش اجرائی بهداشت و درمان در بخش آموزشی و تحقیقاتی مخلوط شده است و ملغمه ای حاصل شده که در آن نه بهداشت و درمان اصولی و درستی را شاهد هستیم و نه مسئولین آن مفهوم تحقیق و پژوهش را می فهمند. نگارنده کمابیش با این سیستم آشنا و به نوعی با آن درگیر است؛ به یقین می توان گفت که بیش  از نود درصداساتید رشته های پزشکی (نه رشته های پیراپزشکی و وابسته)، اغلب در تمام عمر حرفه ای شان شاید یک مقاله جدید را هم مطالعه نکنند؛ این جماعت اصلا نمی دانند موضوعات روزِ تخصصِ خودشان چیست. بسیاری از پزشکان متخصصِ این مملکت حتی با کامپیوتر (که امروزه ابزار اولیۀ جستجوی علمی است) آشنایی ندارند. شاید این نوشته عجیب و غریب به نظر برسد اما کسانی که با این مجموعه و افراد آن سر و کار دارند، به خوبی می دانند و تائید می کنند که پزشکان متخصص، حتی اعضای هیئت علمی دانشگاههای علوم پزشکی به علت مشغول بودن بیش از حد در مطب های خصوصی، فرصت هیچ کار دیگری را پیدا نمی کنند. جالب اینجاست که اگر در این مجموعه، به ندرت (شاید یک در هزار و یا حتی کمتر) شخصی پیدا شود که به دلیل علاقه شخصی و یا هر دلیل دیگری، به تحقیق و پژوهش بپردازد، معمولا مطرود است و این افراد اغلب از رشته های پیرا پزشکی اند که امکان داشتن مطب ندارند! این افراد با انتشار دهها مقاله علمی و پژوهشی معتبر هنوز با عنوان استادیاری به کار مشغولند و پروندۀ ارتقاءشان از این اتاق به آن اتاق و از این شورا به آن شورا پاس داده می شود!!! (البته به استثنای دکتر حقدوست!!!) .
نتیجه آن می شود که این جماعت، یک هنرمند سرشناس دنیا را به کشتن می دهند و در مقابل، یک پزشک با وقاحت تمام و بدون رعایت ابتدائی ترین اصول اخلاقی، منتقدین را به باد تمسخر می گیرد و  در مقابل این عمل ناشایست که حتی از بی سوادترین قشر جامعه هم سر نمی زند، متاسفانه هیچ عکس العملی را شاهد نیستیم!!!
همه این مقدمه برای اشاره به مخالفت با سخنرانی دکتر مطهری در دانشگاه علوم پزشکی کرمان بود. عکس زیر، تصویر نامه ریاست دانشگاه علوم پزشکی کرمان است که این مخالفت را به اطلاع دبیرِ انجمن اسلامی آن دانشگاه می رساند! اتفاقا رئیس دانشگاه علوم پزشکی کرمان، جناب دکتر علی اکبر حقدوست، از آن جمله پزشکانی است که اهل تحقیق و پژوهش و انتشار کتاب و مقاله است!!! اگر کسی بخواهد رزومه این نابغه علم پزشکی را بخواند سرگیجه می گیرد! در رزومه این نابغۀ علم پزشکی که تخصص اصلی وی آمار حیاتیست و عضو پیوستۀ فرهنگستان علوم پزشکی ایران است، تخصص هایی از قبیل مالاریا، سرخک/سرخچه، بیماریهای غیرواگیر، سرطان پستان و شبکه بیماریهای قلبی و عروقی, دوره مهندسی پزشکی و ایدز و ... می بینید!!! جالب اینجاست که ایشان اهل ورزش هم هست و به شنا و کوهنوردی هم می پردازد و در زمینۀ آی-تی هم دستی دارد! در رزومه ایشان علاوه بر مدیریت و راهنمایی طرح های پژوهشی بسیار، تالیف هشت کتاب و بیش از دویست مقاله به زبان های فارسی و انگلیسی هم می بینید! و ... واقعا با این رزومه، دانشمندان بزرگ دنیا از جمله، نیوتن و اینشتن و لوئی پاستور و ... باید پیش ایشان لنگ بیندازند!!!
این نابغه و عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی، در یک نامه چهار و نیم خطی، بیش از ده غلط انشایی دارد!!! حالا این نابغه علوم پزشکی چگونه این همه تالیفات از خود بر جای گذاشته است، خدا داند و بس!  ایشان در این نامه از هیچ علامتی، از جمله کاما و نقطه و ... استفاده ای نکرده است. ضمنا ایشان در یک جمله از کلمه «مطرح» به عنوان فعل استفاده کرده است!
سوای از این اشتباهات بارز انشایی(که البته برای یک شخص که این همه تالیف در کارنامه خود دارد و عضو پیوسته فرهنگستان نیز هست، مایۀ تاسف و شرمساریست)، برای یک مدیر، آن هم مدیر چنین مجموعه عظیمی، شرط لازم شجاعت و قدرت تصمیم گیریست. بنده فقط به یک مورد از موارد تحت مدیریت ایشان اشاره ای می کنم، شاید ایشان خود بفهمد؛

جناب آقای حقدوست! شما که اینقدر دلواپس این سخنرانی هستید، پس با دیدن گزارش هایی از شیوع گستردۀ بیماری سرطان در استان کرمان(به علل مختلف از جمله استفاده گسترده از سموم کشاورزی و آلودگی آب شرب شهرستان های مختلف و وجود مواد غذایی غیر بهداشتی در بازار مواد غذایی و ...)  چکار کرده اید؟ این مهم ترین مسئولیت شماست!!!
سایت پیک نت در تاریخ بیستم آبان ماه، مطلبی را تحت عنوان «باسن مبارک سعید مرتضوی مصون از حکم شلاق تعزیری است!» منتشر کرد. دو روز بعد، یعنی 22 آبان ماه، اعلام کرد که این مطلب با 4944 خواننده، پرخواننده ترین مطلب آن سایت در روز 20 آبان بوده است! این موضوع (یعنی علاقۀ شدید مردم به ذکرِ وصفِ باسن مبارکِ سعیدِ مرتضوی) سبب شد که مطالب بیشتر در این زمینه (ذکرِ باسنِ سعید مرتضوی) نگاشته شود و سایت پیک نت پس از آن، مجددا به وصفِ آن باسن مبارک و تاب و طاقتِ آن در مقابلِ شلاق پرداخت! با این حساب، اگر بر همین روال پیش برویم، ظنِّ آن می رود که هر دو سه روز یک بار، خبری از این باسن مبارک در این سایت مشاهده شود و اندک اندک ذکرِ اوصافِ این باسنِ مبارک به سایت ها و وبلاگ های دیگر (مانندِ همین مطلب در این وبلاگ!) نیز سرایت کند! ضمنا از دلیلِ «مبارک بودنِ باسنِ مزبور»، در هیچکدام از نوشته ها ذکری به میان نیامده است! و بد نیست که سایت پیک نت به آن نیز اشاره ای داشته باشد!
همچنین باید دید که آیا با اشارۀ حضرتِ آغا، آخر و عاقبتِ سعید مرتضوی به همین توصیفِ باسنِ مبارک ختم می شود و از کِش یافتنِ موضوع اجتناب می گردد یا با پافشاریِ شاکیِ ذی نفوذی همچون روح الامینی و پیگیریِ افرادی همچون حجه الاسلام زائری، به جاهای باریکتری می کشد؟! اینجاست که حضرتِ آغا بینِ دو نوکر و چاکر گیر کرده است و باید دید که زورِ کدام نوکر می چربد و نظرِ آغا به باسنِ مبارک نزدیکتر است یا به جگرگوشۀ روح الامینی!!!

با یک جستجوی اینترنتی می توان مطالبی دیگر نیز مانندِ این موضوع یافت؛ که ماجرای نظربازی و افعالِ دیگرِ قاریِ محبوبِ رهبر، (سعیدِ طوسی)، از آن جمله است که مثلا در سایت آفتاب روایاتِ مختلف آن را می توان مشاهده کرد! باید صبر کرد و دید که آیا در بینِ اولیای شاگردانِ کلاس قران، شاکیِ ذی نفوذ و سمجی(مانندِ روح الامینی) پیدا می شود که فرجامِ ماجرای سعیدِ طوسی را نیز به باسنِ وی ارتباط دهد؟! یا ارتباطِ این ماجرا فقط در حدِّ باسنِ تعدادی طفلِ بیچاره باقی می ماند؟!!! 
نصب‏ و عزل‏ و قبول‏ استعفای‏: الف‏- فقهای‏ شورای‏ نگهبان‏. ب- عالیترین‏ مقام‏ قوه‏ قضائیه‏. ج‏- رئیس‏ سازمان‏ صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏. د- رئیس‏ ستاد مشترک‏. هـ- فرمانده‏ کل‏ سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامی‏. و- فرماندهان‏ عالی‏ نیروهای‏ نظامی‏ و انتظامی و ... از وظایف و اختیارات رهبری است. علاوه بر موارد فوق، تعیین مدیرانِ مجموعه های اقتصادی بزرگی، همچون بنیاد شهید و بنیاد جانبازان و کمیته امداد و ... ، که در زمره بزرگترین بنگاه های اقتصادی ایران و حتی منطقه خاورمیانه محسوب می شوند، بر عهده رهبر است. اگر حجم مبادلات اقتصادی کل مجموعه های تحت نظر رهبری را در نظر بگیریم، شاید بتوان گفت که دولت و همه مجموعه های آن(که البته بسیاری از آنها نیز مستقیم و غیر مستقیم، تحت نفوذ رهبری و بیتِ وی هستند) در سیاست گذاری، مدیریت و اجرای برنامه های اقتصادی و عمرانی کاملا ناتوان است. در طول تاریخ جمهوری اسلامی، از سال 68 تا کنون که شخصِ حضرتِ آغا رهبر بوده است، بیشترین تخلف ها و نیز بیشترین نارضایتی مردم (به نسبتِ بزرگی مجموعه ها) از همین مجموعه هایی بوده است که مستقیم یا غیر مستقیم تحت نظر رهبری بوده است و یا شخصِ رهبر، در اداره آنها و یا تعیین مدیران آنها دخیل بوده است. به احتمال قوی، این مجموعه ها علیرغم حجمِ نسبتا کوچکی که (در مقایسه با مجموعه های اجرایی دیگر) دارند، بیشترین حجمِ نسبی ارتکاب تخلف را داشته اند! اگر عملکرد نیروی انتظامی(به خصوص از طریقِ دخالتِ نابجا و غیرقانونی در زندگی شخصی مردم)، فساد گسترده و رشوه و اختلاس قوه قضائیه (به ویژه در حق و ناحق کردن و حکم دادن به نفع طبقه سرمایه دار و رشوه دهندگان)، صدا و سیما (به ویژه در وارونه جلوه دادن واقعیات جامعه و ...) و ...را در نظر بگیریم، به طور مسلم، می توان گفت که بیشترین حجم نسبیِ نارضایتی مردم از همین مجموعه های تحت نظر رهبری است.
بیشترین حجم تخلفات دولتی نیز در دوره هشت ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد رخ داده است، که با نظر رهبر و تقلباتِ انتخاباتی به ریاست جمهوری رسید و بنا به اظهارِ خودِ حضرتِ آغا، نظراتش به نظرات رهبری نزدیکتر بوده است! لازم به ذکر است که آن قسمت از تخلفات دولتهای دیگر (دوره  های ریاست جمهوری هاشمی و خاتمی) که نظرات و تصمیماتِ رهبری در آن سهیم نبوده است، به قدر کافی آگراندیسمان شده است، در صورتیکه بخش اعظم تخلفاتِ دولتِ احمدی نژاد(که نظرش به نظر رهبر نزدیکتر بوده است)، هنوز فاش نشده است.
طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، انتخاب بالاترین مقام اجرائی کشور (رییس جمهور) از طریق انتخابات مردمی می باشد، لذا چنانچه از عضوی از مجموعه دولت خطایی سر بزند، کمترین مسئولیت آن بر عهده رهبری است و قاعدتا رهبر باید روی آن حساسیت زیادی نشان بدهد و توصیه اکید به کش دادن آن بکند!

با این توصیفات، چرا رهبر همواره بر پرهیز از سیاه نمایی و کش ندادن بسیاری از موضوعات اصرار می ورزد؟ لاپوشانی فسادِ گسترده قوه قضائیه توسط رهبر، شاید غیرقابل انتظار نباشد، چرا که طبق قانون، خودِ وی رییس قوه قضائیه را تعیین می کند و بر آن نظارت دارد. فساد گسترده در بنیاد جانبازان و ... باید توسط رهبر لاپوشانی شود و گر نه خودِ رهبر (اگرچه غیر مستقیم) مسئولِ آن است. اما چرا اطلاع رسانی در باره فسادِ دولت احمدی نژاد بطور اخص و برخی از موارد فساد در دولت های دیگر نیز نباید کش یابند! آیا غیر از این است که خودِ وی در آن (مستقیم و غیر مستقیم) نقش دارد؟!