ایران آزاد
ایران آزاد
یکی از دوستان، که با الفبای سیریلیک و رسم الخط تاجیکی آشناست، لینکِ وبسایت دانشگاه تکنیکی تاجیکستان را برایم ارسال کرد و گفت که در بخشِ خبرهای دانشگاه، خبرِ اول مربوط به ماجرای سعید طوسیست!
باز گردانده متن خبر به صورت تحت الفظی به شرح زیر است:

قاری معروف قرآن، در «بچه بازی» متهم شد.
محمد گندم نژاد، معروف به سعید طوسی، یکی از قاریان معروف بین المللی قرآن، به آزار و اذیت جنسی متهم شده است. تعدادی از شاگردان او اعلان کرده اند که در چند سال قبل از طرف او مورد سوء استفاده جنسی قرار گرفته و دعوایشان (شکایتشان) در گذشته بی جواب مانده بود.
سخنگوی دفتر قوه قضائیه ایران، محسنی اژه ای آخر هفته گذشته گفت: چهار نفر علیه سعید طوسی،  46 ساله، شکایت کرده اند. وی یکی از اتهامات طوسی را «تشویق به فساد» نامید و گفت که در اول، در این مورد قرار منع تعقیب صادر شده بود اما دادگاه این قرار را بیکار(لغو) کرده است.
وی افزود پرونده این قاری معروف برای مشورت به یکی از قاضیان با دیانت و باتجربه سپرده شده است. این مقام قوۀ قضائیه ایران در عین حال گفت" اخبار و مطالبی که در مورد این پرونده منتشر شد، جرم قابل تعقیب است و اما اثبات برخی از اتهامات کاری مشکل است. ممکن است حق با دعواگران(شاکیان) باشد، اما اثباتشان مشکل است".
یکی از دعواگران(شاکیان) گفته است که سعید طوسی دو بار به ناموس او دست درازی کرده است. به قول این دعواگر(شاکی) این حادثه تقریبا پنج شش سال پیش، زمانیکه او 12 13 سال داشت، اتفاق افتاده بود. این دعواگر(شاکی) به قول خودش، به خاطر بی آبرو نشدن خانواده روحانی، اسمش را آشکار نکرده است ولی گفته است، در ایام نورسی(نوجوانی) نزد سعید طوسی رفته و باور داشت، که مثل او دانندگانی قران برایش یاری خواهد داد.*
وی می گوید، طوسی در جریان تدریس «سوالهای بیجا» می داد و یک روز به بهانه آنکه هوا گرم است، او را به حمام عمومی برده، در آنجا به ناموسش دست درازی کرده است.
این شکایت کننده گفته است تا چند سال به خاطر بی آبرو نکردن خود و خانواده اش، در این باره لب فروبسته بود، ولی وقتی فهمید، مثل او جوانهای دیگر «قربانی نفسِ طوسی» شده اند، در این باره شکایت کرد.
دعواگر تاکید داشت "از این حادثه پنج یا پنج ونیم سال می گذرد. اما می بینم که حکومت علیه او کاری نکرده است."
او گفت با دعواگران(شاکیان) دیگر، به دادگاه چند دلیل قانع کننده، از جمله دو نامه سعید طوسی را ارائه کرده اند.
بعد از فاش شدنِ خبرِ دست داشتنِ قاری معروف در آزار و اذیت جنسی، میان طرفداران و مخالفانش بحث داغ برپا شد. یکی از کاربران خبرگزاری ایسنا از خوانندگان خواسته است که به این باور نکنند. اما یکی از کاربران توئیتر با پوزخند نوشته است که "برگزاری کنسرت با هدف های جمهوری اسلامی مخالف است، اما تجاوز به شاگردانی که قرآن می آموزند با طلباتِ(الزامات) تربیت اسلامی موافق است."
باز نشر از «آزادی»، 27ام اکتبر سال 2016  

 * البته معنی این جمله «که مثل او دانندگانیِ قران برایش یاری خواهد داد.» برای نگارنده نیز نامفهوم بود!

پ.ن.   
برگردان این متن را به الفبای فارسی به سختی انجام شد. برخی جملات را سعی کردم با استفاده از گوگل ترجمه کنم ولی نتیجه بسیار مضحک بود! مثلا  گوگل ترانزلیت «طوسی» را «نصیرالدین» و «سعید» را «ماه رمضان» ترجمه می کرد!!!

نامۀ دکتر حقدوست در خصوص لغو سخنرانی دکتر مطهری
نامۀ دکتر حقدوست 
در خصوص لغو سخنرانی دکتر مطهری 
در سیستم بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ایران، برخلاف همه جای دنیا، بخش اجرائی بهداشت و درمان در بخش آموزشی و تحقیقاتی مخلوط شده است و ملغمه ای حاصل شده که در آن نه بهداشت و درمان اصولی و درستی را شاهد هستیم و نه مسئولین آن مفهوم تحقیق و پژوهش را می فهمند. نگارنده کمابیش با این سیستم آشنا و به نوعی با آن درگیر است؛ به یقین می توان گفت که بیش  از نود درصداساتید رشته های پزشکی (نه رشته های پیراپزشکی و وابسته)، اغلب در تمام عمر حرفه ای شان شاید یک مقاله جدید را هم مطالعه نکنند؛ این جماعت اصلا نمی دانند موضوعات روزِ تخصصِ خودشان چیست. بسیاری از پزشکان متخصصِ این مملکت حتی با کامپیوتر (که امروزه ابزار اولیۀ جستجوی علمی است) آشنایی ندارند. شاید این نوشته عجیب و غریب به نظر برسد اما کسانی که با این مجموعه و افراد آن سر و کار دارند، به خوبی می دانند و تائید می کنند که پزشکان متخصص، حتی اعضای هیئت علمی دانشگاههای علوم پزشکی به علت مشغول بودن بیش از حد در مطب های خصوصی، فرصت هیچ کار دیگری را پیدا نمی کنند. جالب اینجاست که اگر در این مجموعه، به ندرت (شاید یک در هزار و یا حتی کمتر) شخصی پیدا شود که به دلیل علاقه شخصی و یا هر دلیل دیگری، به تحقیق و پژوهش بپردازد، معمولا مطرود است و این افراد اغلب از رشته های پیرا پزشکی اند که امکان داشتن مطب ندارند! این افراد با انتشار دهها مقاله علمی و پژوهشی معتبر هنوز با عنوان استادیاری به کار مشغولند و پروندۀ ارتقاءشان از این اتاق به آن اتاق و از این شورا به آن شورا پاس داده می شود!!! (البته به استثنای دکتر حقدوست!!!) .
نتیجه آن می شود که این جماعت، یک هنرمند سرشناس دنیا را به کشتن می دهند و در مقابل، یک پزشک با وقاحت تمام و بدون رعایت ابتدائی ترین اصول اخلاقی، منتقدین را به باد تمسخر می گیرد و  در مقابل این عمل ناشایست که حتی از بی سوادترین قشر جامعه هم سر نمی زند، متاسفانه هیچ عکس العملی را شاهد نیستیم!!!
همه این مقدمه برای اشاره به مخالفت با سخنرانی دکتر مطهری در دانشگاه علوم پزشکی کرمان بود. عکس زیر، تصویر نامه ریاست دانشگاه علوم پزشکی کرمان است که این مخالفت را به اطلاع دبیرِ انجمن اسلامی آن دانشگاه می رساند! اتفاقا رئیس دانشگاه علوم پزشکی کرمان، جناب دکتر علی اکبر حقدوست، از آن جمله پزشکانی است که اهل تحقیق و پژوهش و انتشار کتاب و مقاله است!!! اگر کسی بخواهد رزومه این نابغه علم پزشکی را بخواند سرگیجه می گیرد! در رزومه این نابغۀ علم پزشکی که تخصص اصلی وی آمار حیاتیست و عضو پیوستۀ فرهنگستان علوم پزشکی ایران است، تخصص هایی از قبیل مالاریا، سرخک/سرخچه، بیماریهای غیرواگیر، سرطان پستان و شبکه بیماریهای قلبی و عروقی, دوره مهندسی پزشکی و ایدز و ... می بینید!!! جالب اینجاست که ایشان اهل ورزش هم هست و به شنا و کوهنوردی هم می پردازد و در زمینۀ آی-تی هم دستی دارد! در رزومه ایشان علاوه بر مدیریت و راهنمایی طرح های پژوهشی بسیار، تالیف هشت کتاب و بیش از دویست مقاله به زبان های فارسی و انگلیسی هم می بینید! و ... واقعا با این رزومه، دانشمندان بزرگ دنیا از جمله، نیوتن و اینشتن و لوئی پاستور و ... باید پیش ایشان لنگ بیندازند!!!
این نابغه و عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی، در یک نامه چهار و نیم خطی، بیش از ده غلط انشایی دارد!!! حالا این نابغه علوم پزشکی چگونه این همه تالیفات از خود بر جای گذاشته است، خدا داند و بس!  ایشان در این نامه از هیچ علامتی، از جمله کاما و نقطه و ... استفاده ای نکرده است. ضمنا ایشان در یک جمله از کلمه «مطرح» به عنوان فعل استفاده کرده است!
سوای از این اشتباهات بارز انشایی(که البته برای یک شخص که این همه تالیف در کارنامه خود دارد و عضو پیوسته فرهنگستان نیز هست، مایۀ تاسف و شرمساریست)، برای یک مدیر، آن هم مدیر چنین مجموعه عظیمی، شرط لازم شجاعت و قدرت تصمیم گیریست. بنده فقط به یک مورد از موارد تحت مدیریت ایشان اشاره ای می کنم، شاید ایشان خود بفهمد؛

جناب آقای حقدوست! شما که اینقدر دلواپس این سخنرانی هستید، پس با دیدن گزارش هایی از شیوع گستردۀ بیماری سرطان در استان کرمان(به علل مختلف از جمله استفاده گسترده از سموم کشاورزی و آلودگی آب شرب شهرستان های مختلف و وجود مواد غذایی غیر بهداشتی در بازار مواد غذایی و ...)  چکار کرده اید؟ این مهم ترین مسئولیت شماست!!!
سایت پیک نت در تاریخ بیستم آبان ماه، مطلبی را تحت عنوان «باسن مبارک سعید مرتضوی مصون از حکم شلاق تعزیری است!» منتشر کرد. دو روز بعد، یعنی 22 آبان ماه، اعلام کرد که این مطلب با 4944 خواننده، پرخواننده ترین مطلب آن سایت در روز 20 آبان بوده است! این موضوع (یعنی علاقۀ شدید مردم به ذکرِ وصفِ باسن مبارکِ سعیدِ مرتضوی) سبب شد که مطالب بیشتر در این زمینه (ذکرِ باسنِ سعید مرتضوی) نگاشته شود و سایت پیک نت پس از آن، مجددا به وصفِ آن باسن مبارک و تاب و طاقتِ آن در مقابلِ شلاق پرداخت! با این حساب، اگر بر همین روال پیش برویم، ظنِّ آن می رود که هر دو سه روز یک بار، خبری از این باسن مبارک در این سایت مشاهده شود و اندک اندک ذکرِ اوصافِ این باسنِ مبارک به سایت ها و وبلاگ های دیگر (مانندِ همین مطلب در این وبلاگ!) نیز سرایت کند! ضمنا از دلیلِ «مبارک بودنِ باسنِ مزبور»، در هیچکدام از نوشته ها ذکری به میان نیامده است! و بد نیست که سایت پیک نت به آن نیز اشاره ای داشته باشد!
همچنین باید دید که آیا با اشارۀ حضرتِ آغا، آخر و عاقبتِ سعید مرتضوی به همین توصیفِ باسنِ مبارک ختم می شود و از کِش یافتنِ موضوع اجتناب می گردد یا با پافشاریِ شاکیِ ذی نفوذی همچون روح الامینی و پیگیریِ افرادی همچون حجه الاسلام زائری، به جاهای باریکتری می کشد؟! اینجاست که حضرتِ آغا بینِ دو نوکر و چاکر گیر کرده است و باید دید که زورِ کدام نوکر می چربد و نظرِ آغا به باسنِ مبارک نزدیکتر است یا به جگرگوشۀ روح الامینی!!!

با یک جستجوی اینترنتی می توان مطالبی دیگر نیز مانندِ این موضوع یافت؛ که ماجرای نظربازی و افعالِ دیگرِ قاریِ محبوبِ رهبر، (سعیدِ طوسی)، از آن جمله است که مثلا در سایت آفتاب روایاتِ مختلف آن را می توان مشاهده کرد! باید صبر کرد و دید که آیا در بینِ اولیای شاگردانِ کلاس قران، شاکیِ ذی نفوذ و سمجی(مانندِ روح الامینی) پیدا می شود که فرجامِ ماجرای سعیدِ طوسی را نیز به باسنِ وی ارتباط دهد؟! یا ارتباطِ این ماجرا فقط در حدِّ باسنِ تعدادی طفلِ بیچاره باقی می ماند؟!!! 
نصب‏ و عزل‏ و قبول‏ استعفای‏: الف‏- فقهای‏ شورای‏ نگهبان‏. ب- عالیترین‏ مقام‏ قوه‏ قضائیه‏. ج‏- رئیس‏ سازمان‏ صدا و سیمای‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏. د- رئیس‏ ستاد مشترک‏. هـ- فرمانده‏ کل‏ سپاه‏ پاسداران‏ انقلاب‏ اسلامی‏. و- فرماندهان‏ عالی‏ نیروهای‏ نظامی‏ و انتظامی و ... از وظایف و اختیارات رهبری است. علاوه بر موارد فوق، تعیین مدیرانِ مجموعه های اقتصادی بزرگی، همچون بنیاد شهید و بنیاد جانبازان و کمیته امداد و ... ، که در زمره بزرگترین بنگاه های اقتصادی ایران و حتی منطقه خاورمیانه محسوب می شوند، بر عهده رهبر است. اگر حجم مبادلات اقتصادی کل مجموعه های تحت نظر رهبری را در نظر بگیریم، شاید بتوان گفت که دولت و همه مجموعه های آن(که البته بسیاری از آنها نیز مستقیم و غیر مستقیم، تحت نفوذ رهبری و بیتِ وی هستند) در سیاست گذاری، مدیریت و اجرای برنامه های اقتصادی و عمرانی کاملا ناتوان است. در طول تاریخ جمهوری اسلامی، از سال 68 تا کنون که شخصِ حضرتِ آغا رهبر بوده است، بیشترین تخلف ها و نیز بیشترین نارضایتی مردم (به نسبتِ بزرگی مجموعه ها) از همین مجموعه هایی بوده است که مستقیم یا غیر مستقیم تحت نظر رهبری بوده است و یا شخصِ رهبر، در اداره آنها و یا تعیین مدیران آنها دخیل بوده است. به احتمال قوی، این مجموعه ها علیرغم حجمِ نسبتا کوچکی که (در مقایسه با مجموعه های اجرایی دیگر) دارند، بیشترین حجمِ نسبی ارتکاب تخلف را داشته اند! اگر عملکرد نیروی انتظامی(به خصوص از طریقِ دخالتِ نابجا و غیرقانونی در زندگی شخصی مردم)، فساد گسترده و رشوه و اختلاس قوه قضائیه (به ویژه در حق و ناحق کردن و حکم دادن به نفع طبقه سرمایه دار و رشوه دهندگان)، صدا و سیما (به ویژه در وارونه جلوه دادن واقعیات جامعه و ...) و ...را در نظر بگیریم، به طور مسلم، می توان گفت که بیشترین حجم نسبیِ نارضایتی مردم از همین مجموعه های تحت نظر رهبری است.
بیشترین حجم تخلفات دولتی نیز در دوره هشت ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد رخ داده است، که با نظر رهبر و تقلباتِ انتخاباتی به ریاست جمهوری رسید و بنا به اظهارِ خودِ حضرتِ آغا، نظراتش به نظرات رهبری نزدیکتر بوده است! لازم به ذکر است که آن قسمت از تخلفات دولتهای دیگر (دوره  های ریاست جمهوری هاشمی و خاتمی) که نظرات و تصمیماتِ رهبری در آن سهیم نبوده است، به قدر کافی آگراندیسمان شده است، در صورتیکه بخش اعظم تخلفاتِ دولتِ احمدی نژاد(که نظرش به نظر رهبر نزدیکتر بوده است)، هنوز فاش نشده است.
طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی، انتخاب بالاترین مقام اجرائی کشور (رییس جمهور) از طریق انتخابات مردمی می باشد، لذا چنانچه از عضوی از مجموعه دولت خطایی سر بزند، کمترین مسئولیت آن بر عهده رهبری است و قاعدتا رهبر باید روی آن حساسیت زیادی نشان بدهد و توصیه اکید به کش دادن آن بکند!

با این توصیفات، چرا رهبر همواره بر پرهیز از سیاه نمایی و کش ندادن بسیاری از موضوعات اصرار می ورزد؟ لاپوشانی فسادِ گسترده قوه قضائیه توسط رهبر، شاید غیرقابل انتظار نباشد، چرا که طبق قانون، خودِ وی رییس قوه قضائیه را تعیین می کند و بر آن نظارت دارد. فساد گسترده در بنیاد جانبازان و ... باید توسط رهبر لاپوشانی شود و گر نه خودِ رهبر (اگرچه غیر مستقیم) مسئولِ آن است. اما چرا اطلاع رسانی در باره فسادِ دولت احمدی نژاد بطور اخص و برخی از موارد فساد در دولت های دیگر نیز نباید کش یابند! آیا غیر از این است که خودِ وی در آن (مستقیم و غیر مستقیم) نقش دارد؟!
در رساله توضیح المسائل اغلب علما، (از جمله حضرت آغا، ولی امر مسلمین جهان!) در باره مکروهات غذا خوردن آمده است:
چند چيز در غذا خوردن مكروه است: اول: ... يازدهم: دور انداختن ميوه پيش از آن كه كاملا آن را بخورد.
یعنی بعد از آن که میوه بطور کامل خورده شود، می توان آن را بیرون انداخت؟!!!
چند چيز در غذا خوردن مستحب است: اول: ... پنجم: با دست راست غذا بخورد. ششم: با سه انگشت‏يا بيشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد...  دوازدهم: انگشتها را بليسد. ضمنا در باب استحباب غذا خوردن در اینجا نیز نمونه ای آمده است! لذا احتمالا قاشق و چنگال و کارد و ... از نشانه های کفار است و بهتر است از آن دوری جست!
با توجه به اینکه قدرت امروز آمریکا، بیشتر مرهون موقعیت اقتصادی گذشته آن است، که با تکیه به آن و با استفاده از پیمان های نظامی و حمایت مالی از برخی سازمان ها و نهاد های بین المللی آن قدرت را تحکیم بخشیده بود، چنانچه این حمایت های مالی قطع شوند (که البته دیر یا زود لاجرم باید قطع شوند)، آنگاه دیگر از آمریکا و ابرقدرتی اش حبابی بیش نخواهد ماند. امروزه برتری آمریکا در صحنه سیاست بین المللی به واسطه همان کمک های مالی است که به سازمان ها و ... بین المللی می کند که اگر این کمک ها قطع شوند، دیگر (اگر چه به تدریج) از آن اقتدار جهانی آمریکا اثری نخواهد ماند. قطعا این موارد بخشی از دلایلی است که پوتین هم شدیدا از ریاست جمهوری ترامپ استقبال کرده است. این سیاست (عدم مداخله آمریکادر صحنه سیاست جهانی) علاوه بر روسیه، قطعا استقبال دیگر قدرت های بزرگ جهانی را هم قاعدتا به دنبال خواهد داشت و منطقی است که آن قدرت ها نیز  غیر مستقیم به انتخاب ترامپ کمک کنند. افشای خبر گاف اطلاعاتی کلینتون در زمان تصدی وزارت امور خارجه اش (توسط روسیه)، احتمالا تنها اتفاقی نخواهد بود که از جانب قدرت های جهانی در جهت تضعیف نامزد دموکرات افتاده است.
در مجموع به نظر می رسد که پس از اتفاقاتی که در روزهای باقیمانده خواهد افتاد، ورق به سودِ ترامپ برگردد؛ نباید فراموش کرد که پوتین یک سیاستمدارِ بی تجربه و تازه کار نیست که بی گُدار به آب زده باشد و منافع کشورش را با چنین سخنانی به خطر انداخته باشد. افزایش تدریجی محبوبیت ترامپ در بین رای دهندگان آمریکایی نیز موید این نظریه است.
اما برای ایران، علاوه بر منافعی که ترامپ برای روسیه دارد، منافع دیگری نیز دارد که از آن جمله می توان به سیاست وی در قبال سوریه، اسرئیل و به ویژه عربستان اشاره کرد. وی در مورد عربستان گفته است: عربستان برای ما گاوی شیرده است که هروقت شیرش تمام شود آن را سر می بریم!
شاید بتوان احمدی نژاد را پوپولیست ترین فردِ سه دهه اخیر در عرصه سیاست در جامعه ایران دانست. او از فرصت پیش آمده در جریان شهرداری تهران حداکثر استفاده را برد و در جریان دوره نخستِ انتخابات ریاست جمهوری سال 84،  با انتقاد گسترده از عملکردِ دولت های پیشین و با استفاده از جملاتی نظیر «واقعا مشکل مردم ما الا ن مشکل موي بچه هاي ماست؟ » و ... بر بال نارضایتی مردم سوار شد؛ در آن انتخابات، بسیاری از مردم ایران، حتی قسمتی از قشر فرهیخته و تحصیلکرده نیز فریب شعارهای زیبای وی را خوردند و با استناد به ایدۀ «از هاشمی که بهتر است!» به وی رای دادند و  وی توانست با این مردم فریبی و نیز مقداری چاشنی تقلب، به پاستور راه یابد. در مراحل انتخابات دورۀ بعدی نیز از تاکتیک های مردم فریبانۀ زیادی بهره جست که برای نمونه می توان به انتقادِ مجدد از دولت های پیشین، هوچیگری در جریان مناظرات و ... اشاره کرد.
اما نمونه بارز و برجستۀ رفتارِ وی را می توان در مجبور ساختن خامنه ای در اعلامِ همگانی سیاست ها و نظراتی دانست که خودِ شخص خامنه ای، به هیچ وجه مایل نبود علنی شوند؛ مجبور ساختن خامنه ای به اعلام مخالفتش در انتصابِ اسفندیار رحیم مشایی به مقام معاون اولی رییس جمهوری  و  مخالفتش با استعفای وزیر اطلاعات وقت و ماجرای قهر یازده روزه و ... نمونه های بارز آن است.
اکنون نیز وی با علمِ به اینکه در صورت کاندید شدن، شانسی برای انتخاب شدن ندارد، در یک تاکتیکِ جالبی توانست از فرصت استفاده کند و به قول معروف با یک تیر دو نشان بزند! اول آنکه وی کاندید نمی شود تا عدم اقبالِ مردم به وی در جامعه بازتاب نداشته باشد؛ دوم آنکه با مخالفت خامنه ای به نوعی مظلوم نمایی کرد و همچنین استراتژی خود را در القاء تقابل با خامنه ای دنبال کرد و جالب اینکه خامنه ای نیز رودست خورد و گرفتار دامی شد که او برایش پهن کرده بود!
اکنون که وی به خوبی می داند که خامنه ای در افکار عمومی بسیار تنزل یافته است، بهترین راه را در این می بیند که خود را در تقابل با خامنه ای نشان دهد و البته در آینده، به تدریج همه خرابکاری ها و فساد های دوره ریاست جمهوری اش را ناشی از مداخله شخص خامنه ای و اعضای بیت رهبری در اداره امور کشور جلوه خواهد داد و خود را از همه بی تدبیریها، فساد ها، جنایت ها و کثافت کاریهای دوره ریاست جمهوری اش مبرا جلوه خواهد داد.

احمدی نژاد با توجه به بیماری خامنه ای و احتمال مرگِ قریب الوقوع وی (و احتمالا تحت تاثیر مشاوره های رحیم مشایی)، آینده را در این می بیند که در فرصت باقیمانده حداکثرِ تضاد با خامنه ای را (البته با احتیاط و حفظ یک حاشیه امن) از خود نشان دهد و به این ترتیب با ایجادِ محبوبیت (به ویژه در بین عوام و توده مردم) مشغول طراحی فضایی است که پس از خامنه ای بتواند موقعیتی سیاسی در آینده نظام جمهوری اسلامی برای خود رقم بزند!
می گویند روزی گشت ارشاد جلوی یک خانم را می گیرد و به وی می گوید: «خانم لباسهای شما مُحرک است» و خانم در پاسخ می گوید: «حاج آقا لطفا بفرمایید که شما چه می خورید تا من در غذای شوهرم بریزم»!
حالا معلوم نیست که حضرت آغا چه می خورند که در سن 78 سالگی، دوچرخه سواری بانوان موجب جلب نظرشان می شود!
اینکه ایشان قبلا در پاسخ به این استفتا چنین چیزی را ذکر نکرده بودند به این معنا نیست که وی قبلا چنین مفسده ای را نادیده گرفته اند! و لذا می توان نتیجه گرفت که قطعا، قبل از این، دوچرخه سواری بانوان موجب جلب نظرشان نمی شده است. پس لابد آنچه که ایشان در این سن می خورند بسیار موثر بوده است!

لذا پیشنهاد می شود که آنچه را که ایشان مصرف می کنند، برای افزایش نفوس مسلمین، مصرفش را بر همه مردان مسلمانِ ایران واجب گردانند تا حربه بوق های استکبار (که توطئۀ کفار و در راستای کاهش نفوس مسلمین است) را خنثی سازند!
ماجرای عذر خواهی مرتضوی از حادثه کهریزک و نیز بحث در باره کشتار مخالفین سیاسی در سال 67 از اتفاقات میمونی است که این روزها در عرصه فضای سیاسی ایران شاهد آن هستیم. البته فرض این که رویه جمهوری اسلامی در قبال برخورد با مخالفین تغییر کرده است، ناشی از خوشبینی مفرط و حتی ساده لوحی است؛ اما همین که بالاخره نظام جمهوری اسلامی مجبور شده است که در قبال کارهای انجام داده اش توضیح بدهد، هشداریست به مدیران میانی این نظام که بدانند، خوش خدمتی اربابان قدرت از مسئولیت آنان نمی کاهد و اتفاقا روزی که اربابان قدرت موقعیت خویش را در خطر ببینند، اولین قربانی آنها خواهند بود. اگر چه این موضوع در طول تاریخ مسبوق به سابقه است (که نمونه هایش را  در اواخر حکومت پهلویها دیده ایم)، اما این مدیران یا تاریخ نخوانده اند و یا گمان می برند که جمهوری اسلامی واقعا از تئوری ماکیاولی "هدف  وسیله را توجیه می کند"  فاصله دارند. شاید مرتضوی روزی می پنداشت که نظام جمهوری اسلامی هیچگاه برای رسیدن به هدف (که همان حفظ سلطه بر مردم رنجدیده ایران است)  از هر وسیله ای (از جمله فدا کردن امثال وی) استفاده نمی کند. شاید این قاضی شجاع و مدیر نمونه قوه قضائیه، که روزی می گفت: "از بالاترین مراجع نظام دستور کتبی دارم و در مورد هر اقدامی که کردم ابایی از برخورد هیچ کس ندارم"، هرگز گمان نمی برد که مانند پزشک احمدی پس از حکومت رضاشاه، یا هویدا و نصیری در اواخر حکومت محمدرضا شاه جزو اولین کسانی باشد که برای حفظ نظام قربانی می شود.
سرانجام روزی فرا خواهد رسید که نظام جمهوری اسلامی، امثال نیری و پورمحمدی و رییسی را هم که عوامل اجرای  قتل عام زندانیان سیاسی تابستان 67 بوده اند، برای عذرخواهی از مردم و بازماندگان، قربانی خواهد کرد؛ و نامه علی مطهری به پورمحمدی هنوز آغاز راه است.
به تدریج به انتخابات ریاست جمهوری و شوراها نزدیک می شویم. از هم اکنون می توان رفتار جناح تندرو حاکمیت را که مورد پشتیبانی شخص خامنه ای نیز می باشد، پیش بینی کرد.
با توجه به عملکرد شورای نگهبان و در راس آن، احمد جنتی، پیش بینی می شود که این بار با جدیت هر چه تمامتر هر گونه روزنه ای را برای ورود افراد اصلاح طلب و حتی معتدل، به رقابت های انتخاباتی ببندند. تجربه رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، حسن خمینی در انتخابات خبرگان، طیف بسیار وسیعی از اصلاح طلبان در انتخابات خبرگان و مجلس دهم و ...  بدون عواقب قابل توجه، همراه با تجربه عدم رد صلاحیت موسوی و کروبی در انتخابات 88 و عواقب سنگین آن، این بار آنها را در رد صلاحیت ها مصمم تر و گستاختر خواهد کرد.
تمدید عضویت شخص احمد جنتی در شورای نگهبان، علیرغم تنفری که عموم مردم از وی دارند و آن را در انتخابات مجلس خبرگان نشان دادند، بیانگر این است که عزم خامنه ای نیز بر حمایت تام از  همین سیاست (رد صلاحیت گسترده) می باشد.
در عرصه مشارکت مردم در فضای سیاسی کشور، به نظر می رسد که پاشنه آشیل نیروهای نسبتا مردمی و دموکرات همین عملکرد شورای نگهبان می باشد. متاسفانه در قبال این عملکرد بسیار غیر منطقی و حتی غیرقانونی شورای نگهبان، شاهد هیچ واکنشی از جانب مردم نیستیم و پیش بینی می شود که خامنه ای و اعوان و انصارش، این بار شمشیر را از رو بسته است و به صورت جدی تری از همین نقطه ضعف مردم استفاده خواهد کرد، هر چند که می داند این سیاست، بی شک وجهه اش را در طیف گسترده ای از حامیانش نیز مخدوش خواهد کرد اما با وجود این، قدرت ریسکی مشابه با سال 88 را نخواهد داشت.

اما مردم باید از هم اکنون از طریق فضای مجازی و هر گونه ابزار دیگری که می توانند، به خامنه ای و عمله و اکره اش بفهمانند که این بار در مقابل این رفتار آنها ساکت نخواهند نشست و عواقبی بسیار سنگین تر از سال 88 برای آنها رقم خواهند زد.  اگر مردم ایران بخواهند، حتی در دراز مدت و با کمترین هزینه، مسیری تدریجی و بطئی در راستای رسیدن به افق های دموکراسی بپیمایند، باید یک بار این هزینه را بدهند و در مقابل این عملکرد شورای نگهبان واکنشی شایسته نشان دهند.